جلال الدين الرومي
41
فيه ما فيه ( فارسى )
فصل پسر اتابك آمد 73 خداوندگار فرمود « 1 » كه پدر تو دايما به حقّ مشغول است و اعتقادش غالب است و در سخنش پيداست . روزى « 2 » اتابك گفت كه كافران رومى گفتند كه « دختر را تا به تاتار « 3 » دهيم كه دين يك گردد و اين دين نو كه مسلمانى است برخيزد . » گفتم « آخر اين دين كى يك بوده است ؟ همواره دو و سه بوده است و جنگ و قتال قايم « 4 » ميان ايشان « 5 » . شما دين را يك چون خواهيد كردن « 6 » ؟ يك آنجا شود در قيامت امّا اينجا كه دنياست ممكن نيست زيرا اينجا هر يكى را مرادى است و هوايى است مختلف . يكى « 7 » اينجا ممكن نگردد مگر در قيامت كه همه يك شوند و به يك جا نظر كنند و يك گوش و يك زبان شوند . » « 8 » در آدمى بسيار چيزهاست ، موش است و مرغ است . بارى مرغ 74 قفص را بالا مىبرد و باز موش به زير مىكشد و صد هزار وحوش مختلف « 9 » در آدمى . مگر آنجا روند كه موش موشى بگذارد و مرغ مرغى را « 10 » بگذارد و همه يك شوند زيرا كه مطلوب نه بالاست و نه زير . چون مطلوب ظاهر شود نه بالا بود « 11 » و نه زير « 12 » . يكى چيزى گم كرده است چپ و راست مىجويد و پيش و پس مىجويد « 13 » . چون آن چيز را يافت نه بالا جويد و نه زير و نه چپ « 14 » جويد و نه راست ، نه پيش جويد و نه پس ، جمع شود . پس در روز قيامت همه يك نظر شوند و يك زبان و يك گوش و يك
--> ( 1 ) . ح : مولانا فرمود ( 2 ) . ح : كه روزى ( 3 ) . ح : كه دختر با تاتار ( 4 ) . ح : دايم ( 5 ) . ح : افزوده بوده است ( 6 ) . ح : افزوده ، بر اين سخن مولانا فوائد فرمود كه ( 7 ) . ح : يكيى ( 8 ) . ح : گوش شوند و يك زبان ( 9 ) . ح : مختلف ديگر پنهانست ( 10 ) . ح : مرغى ( را ) ندارد ( 11 ) . ح : پرد ( 12 ) . ح : افزوده مثلا ( 13 ) . ح : هر طرفى مىجويد چپ مىجويد و راست مىجويد و پيش مىجويد و پس مىجويد ( 14 ) . ح : نه چپ ( بدون واو )